پنجشنبه، مهر ۲۳، ۱۳۸۸

خواهشا رسيدگي شود

همه چيز آنقدر طبيعي پيش ميرود كه بالاخره ميفهمي مشكوك است قاب عكسي كه مدت ها بي حركت روي ديوار بود امروز ميافتد چون فهميد كه مشكوك است -در بررسي مختصات كنوني خودم لزوم وجودم حس شد و در آن شماي كلي يك بر هم كنش شبانه و ناكارامد [از ديدگاه عاملان] ترسيم گرديد و تا همين جا بررسي لزوم وجودم لزومي نداشت -مشكل از وقتي شروع شد كه تعداد انسان هاي خوشحال به طور تصاعدي از عدد ناراحتان موجود بالا زد انسان هاي خوشحال تعادل طبيعت را بر هم ميزنند انتظار دارم وقتي به فردي ميگويي مادر قحبه در حاليكه چشمهايت را از او بر نميداري و سرت در اين حالت كمي جلو تر از ساير اعضاي بدنت است براي چند ثانيه به تو نگاه كند اما بعد از آن تو را بين دستهايش بگيرد و آنقدر فشار دهد كه تقارن فيزيكيت را از بين ببيرد اما دوستان مشكل از جايي شروع شد كه شخص براي رفع تهمت قباحت مادرش مدرك آورد و همه چيز خواست منطقي حل شود اين هماني است كه من ميگويم درد -دردناك و شايد بيشتر عذاب آور درست مثل گير كردن يك نخ دندان لاي دندان كه به عنوان يك شي خارجي شديدا بين دندان ها حس ميشود ..