شنبه، اسفند ۲۴، ۱۳۸۷

جغرافیای تن

اصلا من با تمام وجود چهار جهت اصلی تنم را دوست دارم اگر چه گاهی ممکن است دلم برای جنوب شرقی آن تنگ شود یا حتی از شمال شرق آن دلگیر.تنم میشود محیطی که سرگرمی هایم در آن به این که مثلا چطور از جنوب به شمال غرب راه پیدا کنم محدود میشود.حس میکنم که به انگشت کوچک دست چپم مدیونم چون هنوز مطمئن نیستم که لازمش دارم.به عزا مینشینم وقتی دست راستم در حالیکه دارم ار آن استفاده میکنم خواب برود.چیزی که هست اینکه من نیازمند دیدن لبخندم هستم اما نه آن تصویر مجازی وارونه شاید مثلا چشمی که سر انگشتانم تعبیه میشد و با حرکات زمخت و گاها اغواگرایانه میتوانست کل دندان هایم را نشانم دهد-من همیشه موقع خنده قریب به کل دندان هایم پر واضح است-این چشم باید ببیند این چشم باید بتواند کل تن من را ببیند من همین جا از سوراخ گوشم عذر خواهی میکنم.

۳ نظر:

Farzaaneh گفت...

تعمیم جبر جغرافیایی ، به هر جغرافیایی !

Artless گفت...

چه جاهایی که خودمان ندیدیم و دیدند و بلعکس ، اما عذر می خواهیم به هر صورت از ندیده ها...

ناشناس گفت...

گفتی عید شمال همین بود پس؟