اصلا متلاشی شم اگه دروغ گفته باشم اونجا نشسته تو اتاق .من که نمیام مو به تنم راست میشه این دختره میخنده.بهش بگید سگ تو روح کامو اصلا.نخواستم کتابو؛ برداره واسه خودش .اون موچین خوش دسته رو هم که اون روز برداشت دیگه نیاورد اونم مال خودش.اون شب که بی خوابی زده بود به سرم اومده میگه:"خواب دیدم فرزان اومده دستشو مشت کرده اورده جلو بعدشم پرسیده گل تو کدومه؟بعدش گفته خب بستگی به این داره که چقدر ارزش داره .فرزان هم گفته تو فکر کن خیلی .اونم گفته پس تو چپه.بعد جفت دستاشو باز کرده پوچ بودن هر دو.بعدش فرزان گفته دختر ؛میدونستم میگی تو چپه از طرفی به راست هم اعتماد نداشتم وبلاگمو گذاشتم تو جیبم"بعد ازم پرسید چرا نمیخوابم گفتم نمیشه انگار.اصلا مگه خودتون یادتون نیست؟همون دو سال پیش راه میرفت ناله میکرد که آی گوش سمت چپم صوت میکشه .همین شما کلی هم واسه دوا درمونش دویدین اخرش هیچی.اصلا مرضی در کار نبوده.شده بود اینه دق مامان .دستاشو خیس میکرد بعدش سیب زمینی پوست میکند همه جا گِلی میشد چون خانم بوی خاک دوست داشت.از من میپرسین میگم بندازینش بیرون .اون الان شده مثل این دمپایی های خیس توالت که کسی رغبت نمیکنه پا روشون بذاره.گریه هاشو یادم نمیره که میگفت من مو رنگ کردم هیچکی نفهمید اما.آ خدا...
-کسی که تو اتاق نیست!
-کسی که تو اتاق نیست!
۲ نظر:
می دونم،
وسط اتاق ذهنت...
اما
نگفتی اون جنازه ی پشت حافظه کوتاه مدتت قضیه اش چیه؟!
حالا جیب راس یا چپ؟ یا روی سینه...
ارسال یک نظر